تبليغاتX
حالا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه
 آیا میدانید؟!
ميدانيد چرا ناپلئون هميشه از كمر بند قرمز استفاده ميكرده و اين كه حكمت كمربند ناپلئون چيست ، اين سوال براي خيليها پيش آمده و جواب آن فقط يك جمله است : از كمربند قرمز استفاده ميكرده تا از افتادن شلوارش جلوگيري كندwhistling

چرا روي آدرس اينترنت به جاي يك دبيليو، سه تا دبيليو مي‌گذارند؟ چون كار از محكم‌كاري عيب نمي‌كنهhee hee

آخرين دنداني كه در دهان ديده مي‌شود چه نام دارد؟ دندان مصنوعيoh go on

چطور مي‌شود چهارنفر زير يك چتر به‌ايستند و خيس نشوند؟ وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهندsick

اگر سر پرگار گيج برود چه مي‌كشد؟ بيضيparty

چرا لك‌لك موقع خواب يك پايش را بالا مي‌گيرد؟ چون اگر هر دو را بگيرد، مي‌افتدclown

چرا دود از دودكش بالا مي‌رود؟ چون ظاهرا چاره ديگري نداردdevil

شباهت نون سوخته با آدم غرق شده و زني كه حامله شده چيه؟ هر سه تاشونو دير كشيدن بيرونsurprisesurprisecowboy

شجاع‌ترين مرد جهان كيست؟ امام جمعه قزوينhypnotized

فرق باطری با مرد چيست؟ باطری اقلا يک قطب مثبت داره ولی مرد هيچ چيز مثبتی ندارهrolling on the floor

اختراعی که برای جبران اشتباهات بشر درست شده چيست؟ طلاقpraying

چه طوري زير دريايی بعضيها رو غرق مي‌کنن؟ يه غواص ميره در می‌زنهfeeling beat up

ناف يعني چه؟ ناف نمره صفري است كه طبيعت به شكم بي‌هنر داده استtongue

خط وسط قرص براي چيه؟ براي اينكه اگه با آب نرفت پايين با پيچ‌گوشتي برهcool

اگه يه نقطه آبي روي ديوار ديديد كه حركت مي‌كند چيست؟ مورچه‌اي است كه شلوارلي پوشيدهsilly

بعضيها را چگونه براي هميشه مي‌شود سر كار گذاشت؟ در دو روي يك كاغذ مي‌نويسم: «لطفاً بچرخانيدnot worthy

چرا بعضيها هميشه 18تايي به سينما مي‌روند؟ براي اينكه براي زير 18 ممنوع بودskull

چرا بعضيها با دو دستشان دست مي‌دهند؟ چون فرق دست راست و چپشونو بلد نيستندhappy

چرا فيل از «سوراخ سوزن» رد نمي‌شه؟ براي اينكه ته دمش «گره» دارهdancing

roseroseroseroseroseroseroseroseroseroseroseroseroseroseroserose

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 19:40  
 اين مطلب را تا آخر بخوانيد به شما قول ميدهم دیگر از نوشابه استفاده نخواهيد کرد !!

اين مطلب را  تا آخر بخوانيد به شما قول ميدهم دیگر از نوشابه استفاده نخواهيد کرد !!

10 دقيقه بعد: 10 قاشق چاي‌خوري شکر وارد بدنتان مي‌شود. مي‌دانيد چرا با وجود خوردن اين حجم شکر دچار استفراغ نمي‌شويد؟ چون اسيد فسفريک، طعم آن را کمي مي‌گيرد و شيريني‌اش را  خنثي مي‌کند.

20 دقيقه بعد: قند خونتان بالا مي‌رود و منجر به ترشح ناگهاني و يک‌جاي انسولين مي‌شود. کبدتان شروع مي‌کند به تبديل قند به چربي تا قند خون، بيشتر از اين بالا نرود.

40 دقيقه بعد : حالا ديگر جذب کافئين کامل شده؛ مردمک‌ چشمهايتان گشاد مي‌شود، فشار خونتان بالا مي‌رود و در پاسخ به اين حالت، کبدتان قند را به داخل جريان خون رها مي‌کند. گيرنده‌هاي آدنوزين مغز حالا بلوک مي‌شوند تا از احساس خواب‌آلودگي جلوگيري کنند.

45 دقيقه بعد : ترشح دوپامين افزايش پيدا مي‌کند و مراکز خاصي در مغز، که حالت سرخوشي ايجاد مي‌کنند، تحريک مي‌شوند. اين همان مکانيسمي است که در مصرف هروئين منجر به ايجاد سرخوشي مي‌شود.

بعد از 60 دقيقه : اسيد فسفريک موجود در نوشابه، داخل روده کوچک، به کلسيم، منيزيم و روي(Zn) مي‌چسبد. متابوليسم بدن افزايش پيدا مي‌کند. ميزان بالاي قند خون و شيرين‌کننده‌هاي مصنوعي، دفع هرچه بيشتر کلسيم را از طريق ادرار باعث مي‌شوند.

مدتي بعد : کافئين در نقش يک داروي مدر (ادرارآور) وارد عمل مي‌شود. حالا ديگر کلسيم و منيزيم و روي که قرار بود جذب بدن شود، بيش از پيش از طريق ادرار دفع مي‌شود و به همراه آن مقادير زيادي آب، سديم و ديگر الکتروليت‌ها نيز از دست مي‌رود.

سرانجام : کم‌کم آن غوغايي که در بدنتان ايجاد شده بود؛ فروکش مي‌کند و نوبت به افت قند مي‌رسد. در اين مرحله يا خيلي حساس و تحريک‌پذير مي‌شويد يا خيلي کرخت و بي‌حال. حالا ديگر تمام آن آبي را که از طريق نوشابه وارد بدن خود کرده بوديد، دفع کرده‌ايد؛ آبي که مي‌شد به جاي اسيد و کافئين و شکر، حاوي مواد مفيدي براي بدنتان باشد. تا چند ساعت بعد اثر کافئين هم از بين مي‌رود و شما هوس يک نوشابه ديگر مي‌کنيد.    

باز هم نوشابه ميخوريد؟ 

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 19:34  
 همه چیز در مورد اکستازی

 


آنچه که از جمع‌بندی تعاریف متعدد کجرفتاری برمی‌آید این است که به طورکلی رفتار انحرافی رفتاری است که به گونه مستقیم یا غیرمستقیم قوانین و هنجارها را نقض‌کند که شامل هرنوع قوانین رسمی و نوشته شده و هنجارهای اخلاقی جامعه می‌شود.طبق این تعریف مصرف قرصهای اکستاسی را می‌توان از انواع رفتارهای انحرافی برشمرد .اکستاسی مخدر جدیدی است که به دنبال مصرف آن شعور ، آگاهی و روان فرد مختل شده ، آستانه تحریک پذیری روانی او را پائین می‌آورد و بر قدرت سنجش واقعیت اثرمی‌گذارد و فرد را مستعد جنون می‌کند .
ایجاد اعتماد به نفس بالا و شهامت و همچنین رفع ممنوعیتهای اخلاقی در فرد که از نتایج مصرف این داروهای توهم‌‌زا است فرد می‌تواند منشأ رفتارهای پرخطر و انحرافی بسیارزیادی در مصرف کنندگان آن باشد .برای مثال مصرف این دارو با ایجاد بی‌پروایی ، رفتارهای جنسی محافظت نشده و مکرر به دنبال خواهد داشت و در نتیجه ارتباط نزدیکی میان مصرف این مواد روان‌گردان و ابتلا به ایدز و همچنین بیماریهای مقاربتی می‌توان یافت .از طرف دیگر طبق آمار ۹۲درصد مصرف کنندگان اکستاسی بعدها به مواد دیگری مانند ماری‌جوانا ، آنفتامین ، کوکائین و هروئین روی آورده‌اند .


گرایش به این ماده مخدر خصوصاً سالهای اخیر افزایش چشمگیری داشته است که در صورت ادامه این روند آثار جبران ناپذیری در جامعه باقی خواهد گذاشت به همین دلیل بسیاری از کشورها مبارزه جدی با این ماده خطرناک را آغاز کرده‌اند .برای مثال در کشورهای آمریکا و انگلستان مبارزات جدی با این پدیده آغاز شده مشاهده آن مداخلات جدی پلیس و مراجع قانونی را به همراه دارد .به طور کلی در تمام کشورهای عضو سازمان ملل از جمله ایران مصرف مواد روان گردان جرم است و هرچند در قانون مبارزه با مواد مخدر ایران نامی از اکستاسی نیست اما مصرف آن غیرقانونی است و در صورت دستگیری فرد مصرف کننده یا توزیع کننده آنها این فرد به دادگاه انقلاب ارجاع می‌شود و در این موارد حکم تعزیر صادر می‌شود .با وجود با توجه به رشد بی‌رویه این ماده خطرناک در جامعه ما فعالیتهای انجام شده برای مبارزه با آن ناکافی به نظر می‌رسد به ویژه اینکه به دلیل عدم اطلاع رسانی صحیح در این زمینه عموم جامعه اطلاعات درست و کاملی از این پدیده ندارند .


و این عدم آگاهی صحیح مهمترین عواملی است که باعث می‌شود تبلیغات کاذب فروشندگان این مواد منجر به گرایش جوانان به آن شود .در این پژوهش به دلایل زیادی از جمله نبود کتاب و متن معتبر و قابل استناد ، کمبود آگاهی عمومی و اطلاعات خام در این زمینه ، همچنین پنهان بودن این اعتیاد و عدم قابلیت شناسایی معتادین آن و همچنین عدم توانایی و دانش کافی محقق امکان پرداخت علمی به این مسئله وجود نداشت . در این تحقیق تنها از مقالات و اطلاعات مختصر و نه چندان قابل استناد موجود در منابع اینترنتی و همچنین تعداد محدودی پرسشنامه استفاده شده است .با توجه به همه این مسائل د راین تحقیق صرفاً تلاش در جهت جمع‌آوری اطلاعات زمینه و پایه‌ای بوده است تا شاید بتواند راهگشای تحقیقات وسیعتری در این زمینه باشد.


●اکستاسی چیست؟
MDMA یا ۳ و ۴ متیلن‌دی‌اکسی‌مت‌آمفتامین که به نامهای اکستاسی ، اکستازی ، XTC ، E , X هم معروف است نوعی جدیدی از مواد مخدر است که به دلیل ایجاد احساس نشاط فراوان امروز در میان محافل جوانان جذابیتی خاص پیدا کرده است این مواد توهم‌زا که در اشکال متنوع داروئی عرضه می‌شود بر مغز اثر گذاشته و تصاویر آن را مخلوط می‌کند.اکستاسی خالص پودری سفید شامل کریستالهای ریز است . از این پودر بوی کپک به مشام می‌رسد . در صورت وجود ناخالصی اکستاسی به رنگهای قرمز و قهوه‌ای نیز دیده می‌شود. این ماده به اشکال قرص خوراکی و جویدنی ، کپسول ، پودر استنشاقی ، برچسبهای پوستی و مواد تدخینی و تزریقی موجود است .میزان ماده مخدر در هر قرص از ۹ تا ۱۱۷میلی‌گرم متفاوت است که این میزان بر سرعت و شدت و همچنین مدت زمان ماندگاری اثر ماده تأثیر می‌گذارد . ناخالصیهایی که به قرص افزوده می‌شود شامل مواد شیمیایی‌ای است که غالباً خاصیت تحریک کننده و فعال‌کننده سیستم عصبی را دارند . به علت سهولت ساختاری این مواد به طوریکه امکان تهیه آن در لابراتورهای داخلی نیز وجود دارد خطر وجود مواد اضافی خطرناک و ترکیبات کشنده در آن بالاست .با بلعیدن قرصهای حاوی این مواد اثرات آن پس از ۲۰ تا ۹۰ دقیقه ظاهرشده و ۲ تا ۳ ساعت اثرات آن در یک حد حفظ شد ه و بعد افت می‌کند و از ۳ تا ۲۴ ساعت اثرات آن باقیست. این قرصها به علت تأثیرات خاصی که دارند در میان جوانان با نامهای مختلف شناخته می‌شوند مانند قرصهای شادی یا قرص عشق (LOVE PILL ) ، قرص فراری ، قرص انرژی‌زا ، دیسکو بیسکویت ، قهوه‌ای بزرگ ، دنیس شیطونه و …حالت بعد از مصرف این مواد را اصطلاحاً سفر یا trip می‌گویند کلمه اکستاسی در گذشته برای سرمستی عارفان و خاصه شاعران به کار می‌رفته است .قرصهای موجود در بازار ایران در قالب طرحها و مارکهای مختلفی عرضه می‌شوند که برخی از آنها عبارتند از : دلفین ، لنگر ، صلیب سرخ ، رنو ، سان شاین ، سوپر من ، هوندا ، امگا ، پلیکان ، لاو ، مرسدس ، میتسوبیشی و …
●تاریخچه اکس:
اکستاسی نخستین بار در سال ۱۹۱۴ توسط شرکت داروسازی « مرک » (Merck ) در آلمان ساخته شد و به عنوان داروی ضد اشتها و لاغری به ثبت رسید اما درآن زمان وارد بازار نشد و استفاده از آن تا اواخر دهه ۱۹۷۰ به تعویق افتاد . در این زمان اکستاسی به عنوان درمان اختلالات روانی و عاطفی توسط پزشکان و روان‌پزشکان معرفی شد و در سال ۱۹۸۰ در دسترس متقاضیان قرارگرفت . به ویژه این دارو جهت استفاده سربازان آلمانی در جنگ جهانی اول به کاررفت که بعدها با شناخته شدن آثار مخرب و خطرات روحی بسیار زیاد آن از چرخه مصرف خارج‌شد . طی این مدت قربانیان و تلفات زیادی برجای گذاشت . در این باره معروف است که می‌گویند: « سربازان آلمانی را دوباره قربانی کردند . یک بار وقتی مجبورشان کردند برای فتح دنیا سینه‌هاشان را آماج گلوله کنند و یکبار وقتی برای درمان آسیبهای روانی جنگ ، آنها را به خوردن داروهای توهم‌زا واداشتند داروهایی که می‌توانست هراس شبهای جنگ و فریادهای همسنگرهای زخمی را از یاد ببرد و در مقابل چنان نشاطی را به بیماران جنگی بدهد که انگار هرگز گرفتار جنگ و خونریزی نشده‌اند .»
به هر حال بعد از مشخص شدن آثارسؤ مصرف قرصهای اکستاسی تولید و توزیع و مصرف آنها غیرقانونی اعلام شد. سال ۱۹۸۵ دولت آمریکا مصرف این ماده را ممنوع کرد و در سال ۱۹۸۶ مطالعات انجام‌شده روی حیوانات آزمایشگاهی آثار مخرب اکستاسی را روی سیستم عصبی نشان داد .در سالهای اخیر مصرف آن در آمریکا در پارتیهای شبانه مرسوم به ریو افزایش یافته است و در کشور ما نیز در پدیده‌ای مشابه به نام اکس‌پارتی مصرف آن دچار افزایش گشته است.

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 8:53  
 عاشقانه ترین عبارات برای ابراز عشق

love strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove strucklove strucklove struck
love strucklove strucklove struck
love struck
 

مردم در همه جای دنیا عاشق می شوند، از عشق دست می کشند یا در عذاب عشقند. عبارات عاشقانه به شما کمک می کند تا عمیق ترین افکار و احساساتتان را در زمانهایی که کلمات به راحتی بر زبانتان جاری نمی شوند، ابراز کنید. در اینگونه مواقع علیرغم تمام تلاشتان برای پیدا کردن کلمات و جملات، هیچ کلمه ای به ذهنتان نمی رسد.

ممکن است ذاتاً یک نویسنده یا شاعر به دنیا نیامده باشید، درست است. اما توانایی انتخاب دارید. پس بهترین و زیباترین عبارت عاشقانه را انتخاب کنید که حرف دلتان را به عزیزتان برساند تا او بفهمد که در عمق ذهن و قلبتان چه می گذرد.

وقتی کلمات به یاریتان نمی آیند، اجازه بدهید عبارات عاشقانه کمک حالتان باشند. اجازه بدهید عبارات عاشقانه به شما کمک کند افکارتان را به زیبایی بر صفحه کاغذ نقاشی کنید.

چه برای کارت تبریک روز ولنتاین باشد، چه برای سالگرد دوستی یا ازدواج، یا نامه ها یاایمیل های عاشقانه، اگر نمی دانید چه بگویید و چه بنویسید، اصلاً نگران نباشید.

با عبارات عاشقانه عشقتان را جاری کنید و ببینید که این جملات چطور به کارت، نامه یا پیام شما جان می بخشد.

چرا همین امروز امتحان نمی کنید؟

10 نمونه از بهترین عبارات عاشقانه

1) "ما نه برای یافتن فردی کامل، بلکه برای دیدن کامل یک فرد ناکامل عاشق میشویم." – سام کین

2) "من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند، و مهم نیست که چه کار می کنید، که هستید و کجا زندگی می کنید؛ اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت." – جولیا رابرتز

3) "دوستت دارم نه به خاطر اینکه چه کسی هستی، به این خاطر که وقتی با توام چه کسی میشوم." – ناشناس

4) "زندگی به ما آموخته که عشق در نگاه خیره به یکدیگر نیست، بلکه در یک سو نگریستن است." – آنتونیو دو سنت اگزوپری

5) "در عشق حقیقی، کوتاهترین فاصله بسیار طولانی است و از طولانی ترین فاصله ها می توان پل زد." –هانس نوون

6) "عشق یعنی وقتی دور هستید دلتنگ شوید اما از درون احساس گرما کنید چون در قلبتان به هم نزدیکید." –کی نودسن

7) "اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود." – ناشناس

8) "بهترین و زیباترین چیزها در دنیا قابل دیدن و لمس کردن نیستند—باید آنها را با قلبتان احساس کنید." –هلن کلر

9) "این عشق نیست که دنیا را می چرخاند، عشق چیزی است که چرخش آنرا ارزشمند می کند." – فرانکلین پی جونز

10) "اگر معنای عشق را می فهمم، همه به خاطر توست." – هرمان هسه

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 8:50  
 خاطرات يك دانشجوي دم بخت

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.

 با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

 ***

 دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

 ***

 چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

 ***

 جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

 ***

 سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

 ***

 سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي‌كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

 **

 چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي‌خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي‌شوم؛ اما من قبول نمي‌كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند! 

 **

 جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواي تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

 ***

 دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميد كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

 ***

 پنچ شنبه:  امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

 **  دوشنبه:  امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

 ***

 شنبه:  امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

 ***  يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

 ***

 ترم آخر :  امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 8:47