تبليغاتX
حالا بیا اینجا بیا اینجا اونجا نه
 هر خواستگار، پنج هزار تومان‍‍ !!

 

هر خواستگار، پنج هزار تومان‍‍ !!

 

مؤسسه خانواده امين زير نظر يك روحاني اداره مي‌شود. به گفته مسؤولان مؤسسه، اين بزرگ‌ترين مؤسسة ثبت شده و مجاز همسريابي در ايران است كه از سال1379 كار خود را در اين زمينه آغاز كرده است.

پيش از اين، مؤسساتي چون شاخه گل رز هم چنين خدماتي را ارائه مي‌دادند.
با اين حال، روال كار در مؤسسه خانواده امين، پيچيده‌تر از مؤسسات مشابهش است.

منشي مؤسسه هنوز مجرد است. كار در مؤسسه همسريابي برايش فرصت خوبي است تا بهترين مورد را به قول معروف دستچين كند؛ به ويژه آن كه در اين مؤسسه دختران زير 30 سال راحت تر شوهر‌گيرشان مي‌آيد.

مؤسسه خلوت است وقتي وارد آن مي‌شوم. قرار ملاقات‌ها طوري تنظيم شده كه مراجعان، كمترين برخورد را با يكديگر داشته باشند. مراجعان ابتدا بايد فرم‌هاي ثبت نام را پر كنند. فرم‌هاي همسريابي را مي‌توان علاوه بر مراجعه حضوري در سايت مؤسسه هم پر كرد و البته طي هر مرحله كار، نياز به پرداخت مبلغي پول دارد.

يك روحاني، يك مؤسسه
حجت الاسلام جعفر اردبيلي مدير مركز غيردولتي خانواده امين است. او علاوه بر مديريت سايت مؤسسه، يك سايت شخصي نيز در اينترنت دارد. صداي باران و پرندگان، نخستين صدايي است كه با باز شدن صفحه اينترنتي اردبيلي شنيده مي‌شود.

در صفحه بعد هم كه بخش فارسي سايت است، موسيقي بدون كلام يك ترانه عاشقانه معروف زينت بخش سايت مي‌شود. او روحاني بودن خود را يك نكته مثبت در اين زمينه ارزيابي مي‌كند، چرا كه معتقد است خانواده‌هاي سنتي به خاطر روحاني بودن وي به مؤسسه اطمينان مي‌كنند.

هنوز شيوه‌هاي نسبتا مدرن همسريابي در ميان بيشتر خانواده‌ها جايي ندارد. گو اين‌كه ممكن است زماني كه سن فرزندانشان به ويژه دختران آن‌ها از عرف ازدواج بگذرد، تن به چنين راه‌هايي دهند، اما ازدواج اينترنتي و حتي آشنايي اينترنتي هنوز پديده قابل قبولي در ميان خانواده‌ها نيست؛ همين‌طور همسريابي از طريق اين‌گونه مؤسسات.
مدير مؤسسه خود به طور كاملا سنتي ازدواج كرده است، اما چندين سال است كه به شكل‌هاي نوين به همسريابي براي جوانان اشتغال دارد.

 وي نخستين بار در دانشگاه اقدام به همسريابي براي جوانان كرد و سال1379 مؤسسه فرهنگي خانواده امين را در قالب يك NGO  تأسيس كرد. فعاليت اصلي اين مؤسسه همسريابي است، اما خدمات مشاوره‌اي نيز ارائه مي‌دهد.
شايد گرد آمدن سنت و مدرنيته در اين مؤسسه و سايت، خود دليلي باشد براي پذيرش شيوه‌هاي نوين همسريابي.

 فرمي‌ با تمام جزئيات
فرم تنها مرحله نخست ورود به مؤسسه است و ثبت نام در مؤسسه نياز به پرداخت مبلغ 30هزار تومان دارد. در اين صورت براي يك سال عضو مؤسسه مي‌شويد و در اين مدت مي‌توانيد هر بار 5 انتخاب داشته باشيد.

مؤسسه ترتيب ملاقات شما را با انتخاب‌هايتان مي‌دهد، اما ماجرا به همين جا ختم نمي‌شود. براي هر انتخاب و هر ملاقات يك جلسه مشاوره لازم است. هر ملاقات 5 هزار تومان و هر مشاوره 10 هزار تومان برايتان آب مي‌خورد. حساب كنيد، خريد ميوه و شيريني براي پذيرايي از خواستگار يا خريد گل و شيريني براي رفتن به خواستگاري به صرفه تر است يا پرداخت  اين مبالغ.

مؤسسه هيچ تضميني در خصوص زمان رسيدن به نتيجه به شما نمي‌دهد. اعضا به فايل اطلاعاتي مؤسسه دسترسي دارند. هر چه فعال‌تر، امكان پيدا كردن شخص مورد نظر بيشتر.

شما ملزم‌ايد زمان ثبت‌نام، اصل شناسنامه و يك قطعه عكس قدي را به مؤسسه ارائه دهيد و بايد اطلاعاتتان دقيق باشد. اگر مؤسسه پي به نكته‌اي خلاف واقعيت در اظهارات شما ببرد، فرم درخواستتان از اطلاعات مؤسسه حذف مي‌شود. اين هم يك راه قابل اطمينان براي اثبات صحت مدعاي مراجعان.  شايد در ميان راه‌هاي رايج همسريابي، اين يكي به لحاظ اطلاعات از طرف مقابل، از ضريب اطمينان بالاتري برخوردار باشد.

نخستين فرم مؤسسه، تمام اطلاعات را مي‌پرسد. از قد و وزن گرفته تا تعداد اعضاي خانواده و ميزان درآمد ماهانه. مراجعان مي‌توانند علاوه بر اين، فرم ديگري را پر كنند كه در آن مشخصات فرد مورد نظر عنوان شده است.

مي‌توانيد فردي با فلان قد و وزن و فلان درآمد ماهانه سفارش دهيد؛ كسي كه مثلا چهار برادر و خواهر دارد و ليسانس خود را هم گرفته.  خلاصه كه مؤسسه به شما امكان هر نوع انتخابي را مي‌دهد، اما به شدت به اختلاف سني ايده‌آل پايبند است.

 اگر خانمي‌سي و چند ساله هستيد نمي‌توانيد سفارش مردي كم سن و سال را بدهيد. البته شايد با اندكي اغماض، مردي هم سن و سال را بتوانيد انتخاب كنيد.

دختران بيشترند
دختران عضو مؤسسه بيشترند. نگفته هم مي‌توان حدس زد. در جامعه‌اي كه پسر قدرت انتخاب بيشتري در گام نخست دارد، مشخص است انگيزه دختران براي مراجعه به چنين مراكزي بيش از پسران است.

 اگر مراجعان را بر اساس سن بررسي كنيم، نتايج متفاوتي به دست مي‌آيد. زير 30 سال، ميزان مراجعه دختران و پسران تقريبا برابر است، اما اوضاع در سنين بالاتر متفاوت است. در اين دسته سني، جمعيت دختران به مراتب بيشتر از پسران است.
منشي مؤسسه در مورد اين دسته از دختران با قاطعيت پيش سخن نمي‌گويد: «ممكن است در اين موارد به سرعت نتوان به نتيجه رسيد.»

وقتي مي‌پرسم با آن كه مردها مي‌توانند انتخاب كنند، ‌چرا به اين مؤسسه مراجعه مي‌كنند؟ پاسخ مي‌دهد:« بعضي مردها يا خود سختگيرند يا خانواده‌هايشان. مثلا موردي داشتيم كه مرد مي‌خواست همسرش آن‌قدر زيبا باشد، كه همه هنگام ديدن او حيرت كنند.
 اين شخص به راحتي فرد مورد نظر خود را پيدا  نمي‌كند، حتي اگر مدت‌ها منتظر بماند.»

مشكل افراد سختگير و سن بالا در اين مؤسسه نيز به جاي خود باقي است. با اين حساب اين افراد باز هم بايد راه‌هاي ديگري را تجربه كنند. گو اين كه به نظر مي‌رسد اين‌گونه مؤسسات، بيشتر به كار كساني بيايد كه در راه‌هاي معمول با مشكل مواجه‌اند.

با اين همه، اين مؤسسه مي‌تواند به كساني كه به نحوي غريب هستند و احتمال آشنايي از طريق معرف براي آنان كمتر است، كمك كند: افرادي كه در محيط‌هايي كار  مي‌كنند كه تك جنسي است، مثل كارگاه‌هاي كاملا مردانه يا محيط‌هاي كاملا زنانه.

خانواده‌ها مخالف و موافق 
خانواده‌ها هنوز معتقدند دخترمان آن‌قدر خواستگار دارد كه لازم نيست او را در اين مؤسسات به حراج بگذاريم. اين، گفتة يك مادر است.

 زهرا _م مي‌گويد:« اين جاها بيشتر به درد دختراني مي‌خورد كه مشكل دارند. دختري كه خواستگاران زياد دارد، نيازي به اين شيوه ندارد. اما خب دختراني كه خواستگار ندارند مي‌توانند اين‌جا شوهر پيدا كنند.»

با اين حساب، پذيرش عروس از اين طريق نيز براي خانواده‌ها سخت است. اردبيلي مدير مؤسسه معتقد است به خاطر روحاني بودن، راحت‌تر مي‌تواند خانواده‌ها را در اين موارد متقاعد كند. با اين همه، بيشتر خانواده‌ها چنين شيوه‌اي را در مورد مردان و زناني كه قبلا ازدواج كرده‌اند، مجاز مي‌دانند و حتي روش خوبي مي‌دانند.

انگار قاعده‌ها براي آن‌ها كه يك بار تجربه كرده‌اند وارونه است. مي‌توانند به راحتي دايره انتخاب خود را وسعت دهند و پيش از انتخاب نهايي، فعال‌تر از انتخاب اولي‌ها عمل كنند. شايد اگر همين آزادي عمل در انتخاب اول داده شود، بسياري از مشكلات حتي مجالي براي بروز نيابند.

هنوز براي قضاوت زود است
مي‌گويند تمام ازدواج‌هاي مؤسسه موفقيت‌آميز بوده، گرچه مراحل متعددي تا اتمام كار بايد گذراند و جلسات مشاوره فراوان.

آماري هم در دسترس نيست كه دليلي بر از هم پاشيدگي خانواده‌هايي از اين دست باشد. در ظاهر همه چيز رو به راه است. گو اين كه با 6 سال تجربه نمي‌توان به راحتي قضاوت كرد. اما برخي از مراجعان چيز ديگري مي‌گويند. صدف از مراجعان اين گونه مؤسسات است.  او هنوز نتوانسته همسر مناسب خود را بيابد: «بيشتر مردان عضو اين مؤسسات، قابليت لازم و مورد نظر من را ندارند. گاهي در هفته يكي دو نفر را ملاقات مي‌كردم.

با آن‌كه از دور به نظر مي‌رسيد شرايط آن‌ها مطلوب باشد، اما در واقع آن شخصي نبود كه به نظر مي‌رسيد. فقط پول‌هايم هدر رفت.» او كه بيشتر از 30 سال دارد، از اين مؤسسات نا اميد شده و ترجيح مي‌دهد، به شكل سنتي اقدام به ازدواج كند.

مؤسسات مشابه ديگري نيز به كار همسريابي مدرن اشتغال دارند، مؤسساتي كه گاهي كم‌هزينه‌تر، گزينه‌هاي مناسب را به شما پيشنهاد مي‌كنند و اغلب نيز مشاوره‌هايي پيش از ازدواج در برنامه‌هاي آنان است.

اما هنوز براي قضاوت زود است؛ هرچند اين روش‌ها به نوعي شبيه روش‌هاي سنتي است و احتمالا عقل در آن‌ها حرف اول را مي‌زند و دل بايد منتظر بماند...

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 7:28  
 عادل فر دوسی پور
تنها پسر فوتبالی آقای فردوسی پور
  
- اميرحسين ناصري:
رفت؛ هيچ‌وقت پشت سرش رو هم نگاه نكرد. يكي از دوستانش در روزنامه ابرار ورزشي، هنوز هم نااميد نشده و هرازچندگاهي با شماره همراه او تماس مي‌گيرد.
اتفاق جديدي نمي‌افتد، منتهي او ديگر تلفن‌هاي روزنامه ابرار را جواب نمي‌دهد. كسي نمي‌داند چه بين او و روزنامه‌اي كه فعاليتش را در آن آغاز كرد گذشت اما او حالا ديگر جواب نمي‌دهد.
عادل فردوسي‌پور اما هيچ‌وقت نمي‌تواند «90» را دوست نداشته باشد؛ برنامه‌اي كه از ذهن او متولد شد و تا آنجا پيش رفت كه كمتر علاقه‌مندي در فوتبال وجود دارد كه ترجيح دهد دوشنبه شب را در خواب باشد تا جلوي صفحه تلويزيون. او از برنامه‌اش لذت مي‌برد؛ شايد بيش از گزارش‌كردن يك بازي؛ «آره! ترسناك‌بودنش هم جالبه. همين كه يك چيزي بگيم كه دعوا بشه، يك چالشي ايجاد مي‌كنه كه جالبه. به نظرم، اين يك ترس لذتبخشه».
كمي هم كمتر، به گزارش‌كردن روي خوش نشان مي‌دهد: «وقتي بازي‌ها خوب باشند، گزارش مي‌چسبه. براي من باشگاه‌هاي انگليس از همه لذتبخش‌تره. از اين كارم لذتي مي‌برم كه مطمئنم تو رشته‌اي كه درسش رو خوندم، نمي‌تونستم اين لذت رو ببرم».
من قرمزم يا آبي؟
او گزارشگر بي‌طرفي است؟ بسياري از پرسپوليسي‌ها مي‌گويند او استقلالي است. استقلالي‌ها هم بر عكس. هر كدام هم براي خودشان دليل دارند.
اگرچه به نظر مي‌رسد او در دوره‌اي كه در دانشگاه شريف درس مي‌خوانده پرسپوليسي بوده ولي امروز اصلا حاضر نيست به طرف خاصي متمايل شود؛ «واقعا اينجا فضا اين‌قدر باز نيست كه يه گزارشگر بگه من قبلا طرفدار كدوم تيم هستم. اينجا فوتبال دوقطبي است. بگي قرمزم يا آبي، نصف مملكت با تو بد مي‌شن. البته الان ديگه اصلا برام فرقي نمي‌كنه. الان واقعا بي‌طرفم. گزارشگر، يه ذره به يك تيم گرايش داشته باشه، تو كارش تاثير مي‌ذاره».
اما اين مورد اصلا شامل حال تيم ملي نمي‌شود. نمي‌توان گفت كه او مثل يك تماشاگر مي‌تواند به‌راحتي و به هر طريقي ابراز احساسات كند اما بي‌طرفي هم معنايي ندارد؛ «به هر حال در اين جور موارد، حتي استرس هم ايجاد مي‌شه. اگه بگم در مورد پيروزي يا باخت تيم ملي كشورم بي‌احساس و بي‌طرف هستم حتما دروغ گفته‌ام. مسلما ما بايد توي كار گزارش بي‌طرف باشيم ولي آن احساسي كه انسان در مورد كشور خودش داره، مانع اصلي كاره».
سوتي‌هاي عادل
بهتر است كمي هم در مورد اشتباهات عادل فردوسي‌پور در كار گزارش بدانيم؛ چيزي كه به قول خودش «سوتي» نام دارد؛ «سوتي زياد دارم. بهترينش هم اين بود كه توي برنامه، حدود 2ساعت تموم با آقاي حاج‌رضايي بوديم و من موقع خداحافظي گفتم خب من از آقاي نصيرزاده كه 2ساعت با ما همراه بودن تشكر مي‌كنم. اصلا اون شب، هنك كرده بودم».
با اين حال، شايد اين مشكل اساسي فردوسي‌پور نباشد. بيشتر، از تندصحبت‌كردن عادل شاكي هستند تا اشتباهاتش. او هنوز هم با وجود اينكه بهتر از گذشته صحبت مي‌كند اما گاهي اوقات كنترل از دستش خارج مي‌شود؛ «از بچگي اين‌طور بودم. خيلي هم تمرين كردم و بازم دارم تمرين مي‌كنم كه اين‌طور نباشم ولي در كل، خيلي تند صحبت مي‌كنم».
 
البته او هيچ‌گاه هيچ تكنيك خاصي را براي گزارش‌كردن نياموخته است؛ «هنوز خيلي چيزهاست كه بايد ياد بگيرم، چون هيچ دوره خاصي نديده‌ايم و همه هنرمون چيزهاي ذاتي و بيشتر خلاقانه است. هيچ وقت به طور اصولي بهمون ياد داده نشده كه بايد چيكار كنيم و هيچ كلاس خاصي زير نظر مربي‌هاي داخلي و خارجي برامون نذاشتن».

او حتي مي‌تواند آرزو كند كه در بازي‌هاي ملي روي سكوي تماشاگران بود؛ «... و مثل او بالا و پايين بپرم».
 
انتقاد نمي‌شود
هميشه حسرت انتقاد كردن گزارشگران خارجي را مي‌خورد: «اين قدر كه گزارشگران خارجي به‌راحتي از بازيكنان انتقاد مي‌كنن كه ما نمي‌تونيم بكنيم. سه سال پيش تو بازي منچستر – رئال وقتي گري نويل دوكارته شد، گزارشگر بازي گفت من مطمئنم خيلي از طرفداران منچستر خوشحال شدن كه گري نويل دواخطاره شد. اگر شما چنين چيزي رو در مورد بازيكن x پرسپوليس يا استقلال بگويي، پدرت رو درمي‌يارن؛ حتي اگه بدترين بازيكن زمين باشه».
او بارها چوب همين مساله را خورده است. 2فصل پيش علي پروين حسابي از خجالت عادل فردوسي‌پور درآمد و مسلما او تا مدتي سوژه داغ شعارهاي تماشاگران در ورزشگاه كارگران بود. امير قلعه نويي هم كم، آهن داغ انتقاد را روي تن او نگذاشته و حالا و در آخرين مورد، خداداد عزيزي – مرد هميشه شاكي فوتبال – پس از كسب نتيجه ناخوشايند ابومسلم برابر مس كرمان، چنان از اين گزارشگر تلويزيوني انتقاد كرد كه گويي او در تمامي بدبختي‌هاي ابومسلم نقش دارد.
 با اين حال، كمتر ديده مي‌شود كه او در برنامه تلويزيوني90 يا حتي گزارش‌هايش مصحلت‌انديشي پيشه كند: «خودم سعي مي‌كنم هر چيزي به ذهنم مي‌رسه بگم و تا جايي كه نترسم مي‌گم. بعضي‌ها بهشون برمي‌خوره. بعضي‌ها چيزهاي ديگري مي گن و البته خودسانسوري هم هست».

فقط فوتبال
بي‌طرفي باعث نمي‌شود كه او به فوتبال بي‌تفاوت باشد. يكي از علاقه‌مندي‌هاي اصلي او در زندگي، پرداختن به فوتبال است؛ از فوتبال‌بازي‌كردن و تماشاكردن، تا مجله‌هاي خارجي فوتبال و اينترنت؛ «مي‌شه گفت از 24ساعت، 12ساعت در حال ديدن فوتبال، خواندن اخبار فوتبال و كاركردن روي فيلم‌هاي فوتبالي هستم.
 اصلا فوتبال تمام زندگي منه». همسر عادل فردوسي‌پور شرايط را پذيرفته: «او كاملا پذيرفته كه قراره با كي زندگي كنه. من كار خودم رو مي‌كنم و برايم خيلي جديه. هر اتفاقي بيفته من بايد فوتبالم رو ببينم. همه هم مي‌دونن وقتي فوتبال مي‌بينم، نبايد كاري به كار من داشته باشن».
 
فیلم دیدن من
يكي از علاقه‌مندي‌هاي سابقش سينما بوده. البته الان تنها علاقه‌مندي‌اش«90» و فوتبال است و بس. شايد هم ديگر حوصله‌اش را ندارد كه به سينما برود؛ «نه ديگر! اصلا حوصله‌اش رو ندارم. واقعا نمي‌تونم بشينم پاي تلويزيون و يه فيلم رو تا آخر ببينم».
كلاس‌هاي زبان عادل
زبان انگليسي! علاقه عجيبي به زبان داشت. از كلاس اول دبيرستان در كلاس‌هاي زبان نام‌نويسي كرد. سال آخر دبيرستان به خاطر كنكور، زبان را رها كرد اما بعدا وقتي برگشت، تا پايان كار را ادامه داد. سال سوم دانشگاه، زبان تمام شد: «كلاس‌هاي استادي‌اش رو هم قبول شدم اما كارم تو تلويزيون بيشتر شده بود و تصميم گرفتم نرم».
اغلب كارهاي ترجمه‌اي را خودش انجام مي‌دهد. زبانش آنقدر خوب بود كه در دوره‌اي در دانشگاه تدريس مي‌كرد و البته در كلاس‌هاي زبان. باورتان مي‌شود عادل فردوسي‌پور معلم زبان‌تان باشد؟ اما اگر دوست داشته باشيد بدانيد كلاس‌هاي زبان عادل چگونه مي‌گذرد، يك نفر براي‌تان زحمتش را كشيده: "تا حالا سر كلاس‌هاي عادل فردوسي‌پور رفتيد يا نه؟ خوب اگر نرفتيد، هيچ اشكالي نداره و چيز خاصي رو از دست نداديد؛ به جز يك سري اطلاعات فوتبالي."
 از اول جلسه كه پسرا مي‌پرسن استاد از فوتبال چه خبر و همين سوال كافيه كه عادل‌خان شروع كنه به سخنراني و يك مدت مديدي پشت سر اين بازيكن و اون تيم و اينا بگه و اطلاعات رو كنه. خلاصه بعد از همه اين حوادث، جناب عادل‌خان شروع مي‌كنن به انگليسي‌صحبت‌كردن و درس‌دادن كه خب صد البته طرز حرف زدنش اصلا به انگليسي حرف زدن نمي‌خوره ولي جدا از اينها، آدم ذاتا مهربونيه؛ مثلا بعد از كلاس با دقت مي‌شينه به همه سوالا جواب مي‌ده...».
خودش هم در مورد كلاس‌هاي زبانش مي‌گويد: «بالطبع حرف‌هايي پيش مي‌ياد ولي اصولا از يك ساعت و نيم زمان كلاس فقط ده تا پانزده دقيقه!».
 
زندگي بدون فوتبال
راستش از محله‌اي در غرب تهران شروع شد؛ شهرآرا. مهرماه سال 1353 بود كه عادل به دنيا آمد؛ در خانواده‌اي كه پدرش مهندس برق بود و يك خواهر و يك برادر داشت. فضاي خانه مسلما فضاي فوتبالي نبود و او به دليل علاقه‌اش به فوتبال، بچه سر به راه خانه محسوب نمي‌شد. دبستان را در مدرسه ذوقي، راهنمايي را در مدرسه طالقاني و دبيرستان را... البرز. بچه درس‌خواني بود؛ آن‌قدر درس‌خوان كه با معدل بالاي 18 ديپلم گرفت اما فوتبال هيچ‌وقت از سرش نيفتاد. شايد به همين خاطر هم بود كه پدر با او كاري نداشت. بعد هم در دانشگاه صنعتي شريف در رشته مهندسي صنايع قبول شد و تا پايان فوق ليسانس ادامه داد.
سال سوم دانشگاه تصميم گرفت به علاقه‌مندي‌اش يعني كار خبري بيشتر بپردازد. به دفتر روزنامه ابرار ورزشي رفت: «من علاقه دارم كار كنم؛ مطلب بنويسم». اردشير لارودي سردبير آن‌وقت ابرار ورزشي از او در مورد حيطه كاري‌اش پرسيد: «ترجمه»! يك متن داد دستش و خداحافظي كرد؛ «فردا صبح اول وقت رفتم دفتر روزنامه. كارم رو تحويل دادم و بعد از چند روز كارم رو شروع كردم».
 
سال 1372 بود. او كارش را شروع كرد. اما بي‌شك بزرگ‌ترين علاقه‌مندي‌اش حضــــــــور در صداوسيما بود. او به قول خودش «n»دفعه تست داد و در نهايت قبول شد؛ «اوايل هم مثبت بود اما مي‌گفتن صدات جوونه؛ پخته نيست. آخرين باري كه تست دادم، اواخر سال‌1373 بود». او در تست قبول شد و كار روزنامه را رها كرد و رفت.

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 7:25  
 دیدن مبلغ (قبض) میان دوره sms و موبایل تان به وسیله SMS

دیدن مبلغ (قبض) میان دوره sms و موبایل تان به وسیله SMS

(ترفندی بسیار جالب و مخفی )

ابتدا sms ای را آماده و شماره  ارسال را روی 30009 می گذارید . در بخش متن sms عینا 860101,860121 (بین دو عدد کاما )می نویسید که در حقیقت عدد سمت چپ تاریخ شروع مبلغ درخواستی و عدد سمت راست تاریخ پایان ( که همین امروز است ) را می فرستید . بعد از حدود 30 ثانیه پول تلفن ها و اس ام اس هایی که زدین براتون ارسال میشه . در صورت کسب اطلاعات بیشتر در مورد این سرویس حرف H را به همین شماره ارسال کنید.امیدوارم مفید واقع شده باشد. روش کاملا تست شده و جواب داده است .

تذکر : فقط مواظب باشید بعد از ارسال صورت حساب سکته نکنید !!

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 7:7  
 اس ام اس های عاشقانه

www.salijoon.org

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند

***

حقيقت انسان به آن چه اظهار ميکند نيست بلکه حقيقت او نهفته در آن چيزي است که از اظهار آن عاجز است بنابراين اگر خواستي او را بشناسي نه به گفته هايش بلکه به ناگفته هايش گوش فرا بسپار

***

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

***

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان

***

در عزاي عشق نشسته ام و هيچ نمي گويم همه گويند كه ... هي !! فلاني عاشق است ؟؟؟

***

وقتي از كسي كينه‌اي به دل مي‌گيري در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و براي او جايي تعيين كرده‌اي. سعي كن خانه دلت را تنها از دوستان پركني و هرگز گوشه‌اي از آن را در اختيار دشمنان نگذاري

***

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

***

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

***

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

***

اشكي كه بي‌صداست پشتي كه بي‌پناست دستي كه بسته است پايي كه خسته است دل را كه عاشق است حرفي كه صادق است شعري كه بي‌بهاست شرمي كه آشناست دارايي من است ارزاني شماست

***

شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي...
سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد
گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

***

شكوه اي نيست ز طوفان حوادث ما را
دل به دريا زدگان خنده به سيلاب كنند

***

اي دوست دلت هميشه زندان من است
آتشكده عشق تو از آن من است
آن روز كه لحظه وداع من و توست
آن شوم ترين لحظه پايان من است

***

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه

***

هيچ وقت رازت رو به کسي نگو. وقتي خودت نميتوني حفظش کني چطور انتظار داري کسي ديگه‌اي برات راز نگهدار

***

تو را آتش عشق اگر بسوخت مرا بين كه از پاي تا سر بسوخت. (مولوي)

***

قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 7:25  
 راه اندازی سایت شناسایی Invisble ها در یاهو مسنجر

راه اندازی سایت شناسایی Invisble ها

 در یاهو مسنجر

www.xeeber.com

همانطور که می دانید یاهو مسنجر سرویسی دارد که توسط آن افراد می توا نند به صورت مخفی با ID خود آنلاین شده و تنها با دوستان مورد نظر خود چت کنند و اینگونه حضور خود را از دید دیگران مخفی نگاه دارند. سایت www.xeeber.com این امکان را به کاربران می دهند که بتوانند به راحتی بدون هیچ محدودیتی و به صورت رایگان از Invisble بودن هر شخص در یاهو مسنجر مطلع شوند.
بهروز کمالیان مدیر شرکت آشیانه به وبنا گفت : "همانطور که می دانید یاهو مسنجر سرویسی دارد که توسط آن افراد می توا نند به صورت مخفی با ID خود آنلاین شده و تنها با دوستان مورد نظر خود چت کنند و اینگونه حضور خود را از دید دیگران مخفی نگاه دارند. چند ماه پیش با طراحی یک روبات هوشمند و معرفی یک ID در یاهو مسنجر که به Sivarobot معروف شد، توانستیم امکان شناسایی افراد Invisble را در مسنجر فراهم کنیم ولی پس از مدت کمی به علت ترافیک زیاد و افزایش Request های ارسالی به سمت روبات، ID ذکر شده توسط یاهو مسدود و Deactive شد. "

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 7:15  
 گفتگو با رضا عطاران:

گفتگو با رضا عطاران:

در کمال خونسردی!!

 

هيچ اغراقي در کار نيست، ترش و شيرين عطاران در ميان هياهوي امواج ارسالي نوروز جام جم بي رقيب تاخت; ساده، شاد و بي هيچ بار خاطري. او مي تواند لحظات ناب و مفرحي براي مخاطبانش تدارک ببيند، بي آن که انگشت در چشم  آن ها فرو کند. عطاران آرام آرام سايه مهران مديري را پس مي زند. او حالا ديگر شکل و شمايل يک نيروي مستقل و قابل اتکا به خود گرفته است. حضورش براي تلويزيون ايران غنيمت است.
سال گذشته، همين روزها، ما (کريم نيکونظر و من) مهمان عطاران بوديم. (فيلم هوو به کارگرداني عليرضا داوودنژاد و با بازي رضا عطاران تازه اکران شده بود) او هيچ تغييري نکرده. عطاران همان آدم صد در صد خونسرد است که بود. باور کنيد. رضا عطاران براي آماده کردن قسمت هاي پاياني ترش و شيرين هنوز درگير است (روز گفت وگو) و فرصت براي گفت وگوي حضوري مهيا نمي شود. تلفني با هم صحبت کرده ايم; از ترش وشيرين،  از ناصر، از خونسردي ها و ... نتيجه اش اين چيزي است که شما مي خوانيد.
 

 مدت هاست به مسئله اختلاف طبقاتي در کارهاي شما به طور مکرر اشاره مي شود. چرا اين موضوع اين قدر ذهن شما را درگير کرده است؟
به نظرم يکي از مشکل هاي اساسي ما که اتفاقا تبعات زيادي دارد، همين اختلاف طبقاتي است. يعني خيلي از مشکلات ايلي،  قبيله اي، قومي،  ريشه در همين تفاوت هاي مالي افراد در جامعه دارد. اين اختلاف خيلي فاحش است و هر روز هم بيشتر مي شود. درست است من روي اين مساله زوم کرده ام و حتما در قصه هاي بعدي ام هم دنبالش مي کنم. اين موضوع مورد علاقه من است.
 
اين علاقه از کجا مي  آيد؟
از جاي خاصي نيست! فقط چون اين ها را مي بينم، دنبال مي کنم. متاسفانه مشکلي است که وجود دارد.
 نکته جالب اين جاست که شما قصد داريد بين دو طبقه، نزديکي به وجود بياوريد. يعني اين که نه طبقه بالادست را هيولا نشان مي دهيد و نه سعي مي کنيد براي طبقه فرودست محبت دلالي  کنيد...
آره. کلا به آدم ها اين جوري نگاه مي کنم. همه مي دانيم هر آدمي، هر طبقه اي تنها سياه سياه يا سفيد سفيد نيست. بيشتر دنبال اين موضوع هستم که نشان بدهم بودن يا نبودن پول اين مشکلات را به وجود مي آورد وگرنه نمي خواهم بگويم آدم پولدار بد است يا آدم بي پول خوب. يا هر چيز ديگر.
 خب آن وقت فکر مي کنيد اين تلاش در جهت نزديکي دو طبقه چقدر مي تواند به واقعيت جامعه نزديک باشد؟ مثلا اين آدم هايي که متعلق به دو طبقه متفاوت هستند چقدر مي توانند کنار هم دوام بياورند؟
يعني به نظر شما در سريال اين آدم ها در کنار هم دوام مي آورند و هيچ مشکلي ندارند؟ پس اين همه جنجال و درگيري براي چيست؟
 نه، منظورم اين است که اصلا در واقعيت چقدر مي شود اين دوتا جنس تقريبا متفاوت را به هم نزديک کرد؟
شايد بهتر است بگويم که من فقط دارم اينها را مي بينم و نشان مي دهم. قصد ندارم خيلي دست به نقد ببرم. اتفاقا فکر مي کنم با نمايش اين اختلافات افراد درگير مشکلات را از بيرون نگاه کنند و خودشان دست به نقد خودشان ببرند.
 آقاي عطاران شما بچه کدام محل هستيد؟
بچه پايين شهر مشهد! بچه پايينم (با خنده). پدرم هنوز در همان محل زندگي مي کند. من که ديگه آمدم تهران.
 گفتيد پايين. انگار طعنه زديد. چرا گاهي بچه هاي پايين شهر با اکراه از اين مسئله حرف مي زنند؟
نمي دانم. شايد چون ديد خوبي نسبت به آنها وجود ندارد...


 چرا؟
 

 

آخه وقتي تمام روابط اجتماعي ما دارد روي پول مي چرخد و مقدار پول در خانواده ها براي ما شخصيت مي آورد و ما بر اساس پول به هم نزديک مي شويم،  اين اتفاق مي افتد ديگر. همان اختلاف طبقاتي. خب بچه هاي پايين از نظر عمومي بچه هايي هستند که کم درآمدترند، اما به نظر من اين جوري نيست


 فقط پول؟ اختلاف فرهنگي مهم نيست؟
والله به نظرم نه خيلي،  آخه من اين قدر آدم تحصيل کرده ديده ام که يک کارهايي مي کنند که همين  جوري از آنها بعيد است! اما خوب و بد در همه وجود دارد. به نظرم الان مقدار پول موثرتر است.
 رضا عطاران در بازي و رفتار معمولي اش از يک خونسردي عجيبي استفاده مي کند. ذاتا خونسرد است يا يادگرفته خونسرد باشد؟
ياد گرفته ام. گرچه مادرم هم خونسرد است و مي گويند به او رفته ام.
  چطوري ياد گرفته ايد؟ تحت چه شرايطي؟
راستش از زماني که آمدم تهران ياد گرفتم. اول که آمده بودم مي ترسيدم. آنها با آن چيزهايي که من در شهرستان ديده بودم فرق داشتند. باور کنيد از پس سر که نگاه مي کردم (با خنده) انگار يک جور ديگر بودند، ريتم،  نگاه و... وقتي ديدم اينجا زماني که از کنار هم رد مي شوند اصلا نگاه نمي کنند و به کار خودشون ادامه مي دهند، من هم خونسرد شدم. کاري به کار بقيه ندارم.
 فکر مي کنيد اين خصلت خوب است؟
بيشتر جالب است تا خوب يا بد. گاهي خوب است، گاهي بد...
 چه موقع بد مي شود؟
همين که آدم بدي رو نبينيد خوب است.
 چه جالب. شما پارادوکسيکال کار مي کنيد. به عنوان يک هنرمند که ديد اجتماعي دارد و مي خواهد روي بدي هاي جامعه زوم کند،  خونسردي خوب نيست.
من اما همه چي را مي بينم. آره براي کار کردن و به تصوير کشيدن بايد همه چي را ببينم. اما در مورد رفتار عادي خوب است که بدي هاي همديگر را نبينيم.
 اصلا تا حالا با اين و آن درگير شده ايد؟ مثلا همين درگيري هاي عادي روزمره. چه مي دانم تا حالا شده در رانندگي به کسي جدل کنيد؟
اصلا ماشين نگرفته ام که اين اتفاقات نيفتد. روحيه ام به روحيه آدم هاي ماشين سوار نمي خورد.
 چه جالب، چرا؟
يک مدت ماشين داشتم. راستش حوصله رانندگي نداشتم. بيشتر دوست دارم يکي ديگر رانندگي کند و من اطراف را نگاه کنم.
 خب اين از تنبلي شما است...
آره، اساسي تنبلم.
 آقاي عطاران لطف کنيد پنج شخصيت خونسردتر از خودتان نام ببريد.
سخت است. کمک کنيد. آهان مثلا کمال تبريزي.
 چرا؟  مگر تا حالا با هم کار کرده ايد؟
نه، همين  جوري قيافه اي گفتم. فکر کنم...کمک کنيد. شهرام جزايري. (با خنده)
 خب شد دوتا،  سه تاي ديگر نام ببريد حل است.
خيلي سخت است. کوين اسپيسي!
 قيافه اي گفتيد يا به خاطر شخصيت هايي که بازي کرده؟
نه به نظرم کلا آدم خونسردي است. البته در آن فيلم زيبايي آمريکايي خيلي راحت و خونسرد بود. ديگه هيچي يادم نمي آيد. همين سه تا بس است ديگر.
 اشکالي ندارد. اين خونسردي شما اطرافيانتان را اذيت نمي کند؟
چرا، اتفاقا خانمم را خيلي اذيت مي کند.
 شما در مقابل چه کار مي کنيد؟
باز هم همان خونسردي را ادامه مي دهم!
 هيچ مشکلي پيش نمي آيد؟
نه. همه چي حل مي شود.
 اگر مي خواست حل بشود بنده خدا اصلا حرص نمي خورد...
اتفاقا وقتي نقش ناصر را ديد گفت خيلي شبيه خودت است!
 به خاطر پررويي ناصر که نبوده؟ منظور خونسردي اش بوده؟
(خنده) آره.
 واقعا ناصر مابه ازا دارد؟
شما نديدين؟

  به نظرم خيلي اغراق شده است، تا اين حد پررو نديده ام. مي دانيد در صبر اطرافيان ناصر هم البته اغراق شده.
خب آره، درسته بزرگنمايي اش زياد است. براي طنز ماجرا و البته شايد براي جا افتادن نقش براي بيننده هم بد نباشد. 

 

|+| نوشته شده توسط مهدی فولادی در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 و ساعت 16:6